
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد میکند بدجورساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد میکند بدجورمن کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارمیک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد میکند بدجورجنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو میبازیمپسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد میکند بد جورمثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا رابسکه حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد میکند بدجورهرچه کوه بزرگ میبینی ، همگی روی دوش من هستندعاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد میکند بدجورتو فقط صبر میکنی تجویز ، من فقط ص...
ادامه مطلب