
سلام ! ای ماه کج تاب ! تابان، بر ویرانه های سفید و سیاه زندگی ام ! xa0 گل نرگس ! آیا هرگز کوکویی شام یازده سر عائله خواهد شد؟ چه فکر شترانه ی ابلهانه ای ! من هیچ ندارم، آقا ! هیچ… جز چند دانه سیگار، همین صفحه و این قلم دشتی افکار ابلهان… تکیه بده ! به شانه هایم تکیه بده و گریه کن ! من نیز این چنین خواهم کرد… از:حسین پناهی xa0 xa0...
ادامه مطلب
شب كه بيايد اين نامه هم تمام مي شودxa0 و من به عكس كودكي ام كه روی تاقچه پيرتر شدهxa0 نگاه خواهم كرد و به ياد خواهم آوردxa0 كه هيچ كس با ما نگفتxa0 پنجرهxa0 جا پای رهگذران را از ياد مي بردxa0 xa0وآسمان كفاف اين همه تنهايي رانمي دهدxa0 كاش به ما كسي گفته بود كه ماهxa0 پشت درهای بسته مي ميردxa0 مرگ مي آيدxa0 و فردا دنباله ی خواب ديشب است از:گراناز موسوی...
ادامه مطلب
نیروی جاذبه شاعران را سر به زیر کرده است بر خلاف منجم ها که هنوز سر به هوایند تمام سیب ها افتاده اند و نیوتن ، پشت وانت سیب زمینی می فروشد آهای ، آقای تلسکوپ ! گشتم نبود ، نگرد نیست ! از : اکبر اکسیر...
ادامه مطلب
و گور تنها خانه ای است که از نبودن تو در آن دلم نمی گیرد از:ليلا كُردبچه...
ادامه مطلب
از هزاران زنی که فرداپیاده می شوند از قطاریکی زیباوَ مابقی مسافرند. از:عباس صفاری...
ادامه مطلب
دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفت آتشــی یک لحــظه آمد در دلـــم دامن گرفت آنقدر بی اختیـــار این اتفــاق افتاد کـــه این گناه تازه ی من را خدا گردن گرفت در دلم چیزی فرو می ریزد آیا عشق نیست این کــــه در اندام من امـــروز باریدن گرفت؟ من که هستم؟ او که نامش را نمی دانست و بعد- رفت زیــر سایـــه ی یک "مرد" و نـــــام "زن" گرفت روزهای تیـره و تاری کـــه با خود داشتم با تو اکنون معنی آینده ای روشن گرفت زنده ام تا در تنم هرم نفس های تو هست مرگ می داند: فقـط باید تـو را از من گرفت xa0 از:نجمه زارع...
ادامه مطلب
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد xa0شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد xa0 در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد xa0گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد xa0شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد xa0 من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد xa0چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد xa0تو دریای من بودی آغوش باز کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد از: مهدی حمیدی شیرازی xa0...
ادامه مطلب
سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدیxa0نگفتم گفتنیها رو، تو هم هرگز نپرسیدیxa0 شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بودxa0میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بودxa0 xa0 چه جنگ نابرابری،xa0چه دستی و چه خنجریxa0چه قصهی محقری، چه اول و چه آخریxa0 ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیمxa0ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایهها هستیمxa0 سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بودxa0نمیدیدیم و میرفتیم، هزاران سایه با ما بودxa0 سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدیxa0نگفتم گفتنیها رو، تو هم هرگز نپرسیدیxa0 در آن هنگامهی تر...
ادامه مطلب
موضوع غم انگیز در خصوص زندگى، کوتاه بودن آن نیست بلکه غم انگیز آن استxa0 که ما زندگى را خیلى دیر شروع مى کنیم! از:برتولت برشت xa0 xa0...
ادامه مطلب
هنوز هم ما را می کنند نقاشیبه روی گلدانها،بر سفال،بر کاشیگمان کنم که بهار است ، توی یک باغیمتو روی موی بلندم شکوفه می پاشی!و سالهاست که تزیین خانه ها شده ایمبدون هیچ توقع ،بدون پاداشیو سالهاست که تصویر می شود تکرارهمان من و تو، همان آسمان، درخت، بهارتو ایستاده ای و تکیه داده ای به درخت نشسته ام من و لبخند می زنم انگاربه مردمان پس از ما که قصه ما راشنیده اند و نفهمیده اند،صدها باربه خنده هاشان خندیده ایم ساعتهابه خنده های صمیمانه یا حسادت هانگاه عاشق من با نگاه عاشق توهنوز هم دارد حرف ها، حکایت ه...
ادامه مطلب