نجمه زارع

خرید بک لینک

دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفت

آتشــی یک لحــظه آمد در دلـــم دامن گرفت

آنقدر بی اختیـــار این اتفــاق افتاد کـــه

این گناه تازه ی من را خدا گردن گرفت

در دلم چیزی فرو می ریزد آیا عشق نیست

این کــــه در اندام من امـــروز باریدن گرفت؟

من که هستم؟ او که نامش را نمی دانست و بعد-

رفت زیــر سایـــه ی یک "مرد" و نـــــام "زن" گرفت

روزهای تیـره و تاری کـــه با خود داشتم

با تو اکنون معنی آینده ای روشن گرفت

زنده ام تا در تنم هرم نفس های تو هست

مرگ می داند: فقـط باید تـو را از من گرفت

از:نجمه زارع

بهترین وزیباترین شعرهایی که خوانده ام ...

ما را در سایت بهترین وزیباترین شعرهایی که خوانده ام دنبال می‌کنید

برچسب: نجمه زارع,نجمه زارع بیوگرافی,نجمه زارع ویکی پدیا,نجمه زارع متولد,نجمه زارعی,نجمه زارع شعر,نجمه زارع,اشعار,نجمه زارع زندگینامه,نجمه زارع خبر به دورترین,نجمه زارع علت مرگ, نویسنده: بازدید: 336 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 12:25

صفحه بندی