دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفت
آتشــی یک لحــظه آمد در دلـــم دامن گرفت
آنقدر بی اختیـــار این اتفــاق افتاد کـــه
این گناه تازه ی من را خدا گردن گرفت
در دلم چیزی فرو می ریزد آیا عشق نیست
این کــــه در اندام من امـــروز باریدن گرفت؟
من که هستم؟ او که نامش را نمی دانست و بعد-
رفت زیــر سایـــه ی یک "مرد" و نـــــام "زن" گرفت
روزهای تیـره و تاری کـــه با خود داشتم
با تو اکنون معنی آینده ای روشن گرفت
زنده ام تا در تنم هرم نفس های تو هست
مرگ می داند: فقـط باید تـو را از من گرفت
از:نجمه زارع
بهترین وزیباترین شعرهایی که خوانده ام ...ما را در سایت بهترین وزیباترین شعرهایی که خوانده ام دنبال میکنید
برچسب: نجمه زارع,نجمه زارع بیوگرافی,نجمه زارع ویکی پدیا,نجمه زارع متولد,نجمه زارعی,نجمه زارع شعر,نجمه زارع,اشعار,نجمه زارع زندگینامه,نجمه زارع خبر به دورترین,نجمه زارع علت مرگ, نویسنده: بازدید: 336